
دلم تنگ است…
با دلی تنگ می نویسم…
با قلبی مملو از درد و گلویی پر از عقده برایت می نویسم…
می خواهم با این دل تنگم در تاریکی شب از این شهر بروم…
نمی دانم در جایی که جفا حاکمیت می کند و دل تنگ را بر لبه تیغه نگاهی بی اهمیت نگاه می دارند، چه کنم.
دیگر کسی برای من از وفا و محبت سخن نمی گوید. گویی من از لیست آدمیان خط خورده ام.
ای داد از زمانه…
دست به دعا کرده ام ، اما می دانم پاسخی در انتظار تنهایی من نیست…
براستی خدایش هم مرا از لیست خود پاک کرده است و اعتنایی به آه و ناله های بی جان من نمی کند…
شعر : یا رب
بگو یا رب چه بد گفتم چه بد کردم … که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم.
.
.
.
به حرفم گوش کن یا رب، به دردم گوش کن یا رب … اگر بیهوده می گویم مرا خاموش کن یا رب.
نظرات شما عزیزان: